
خواستم زنذگی کنم راهم را بستند
خواستنم گریه کنم گفتندکورکورانه است
خواستم بخندم گفتند دیوانه است
خواستم عاشق شوم گفتند گناه است.
سکوت کردم گفتند پسرک ديوانه بالاخره مرد.......

دوستی

خواستم زنذگی کنم راهم را بستند
خواستنم گریه کنم گفتندکورکورانه است
خواستم بخندم گفتند دیوانه است
خواستم عاشق شوم گفتند گناه است.
سکوت کردم گفتند پسرک ديوانه بالاخره مرد.......


|
گاهي كه دلم
به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است من هنوز ترا دارم من نيرو خواستم و خدا مشکلاتی سر راهم قرار داد تا قوی شوم .
من دانش خواستم و خدا مسائلی برای حل کردن به من داد . من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم . من شهامت خواستم و خداوند موانعی بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم . من انگيزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم . من به آنچه مي خواستم نرسيدم ..... اما انچه نياز داشتم به من داده شد. ![]()
|
|||||
|
| |||||

اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد !
مهم اين است كه فقط باشد٬
زندگي كند ، لذَت ببرد
و نفس بكشد






گل سرخ گل سرخ است و خار , خار. نه خار بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روي زمين محو شود , گلهاي سرخ آنجا خواهند بود و خارها نيز آنجا اما ديگر كسي نيست بگويد گلهاي سرخ خوبند و خار ها بد . اين ذهن ماست كه اين ارزش ها را خلق ميكند .

هرگز نپرس چرا!!! زندگي بدون چرا جريان دارد و مرگ بدون چرا اتفاق مي افتد .

عاشقي يعني
با ديدن معشوق ضربان قلبت بره رو هزار


آدمک آخر دنیاست ، بخند
آدمک مرگ همین جاست ، بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست ، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست ، بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست ، بخند

اتل متل توتوله قصه عشق چه جوره!؟
چشم چشم دوابرو شدی عاشق یارو!.
تب تبه خمیر واسه عشق نمیر!.
یه توپ دارم قل قلیه عشقم یه جور بی دلیه!!!








سهم من پايين رفتن از يك پله متروك است
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن

لذت عشق دوری عاشق از معشوقه
برای رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام روياهايم کردم
زودتر از تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی……خيلی دير بود……خيلی دير

هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده
همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری ازدست بدی
گفتمتواام

سينه مالامال درد است ،اي دريغا مرهمي
دل ز تنهايي به جان آمد ،خدا را همدمي
آدمي در عالم خاکي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
شاه ترکان فارغست از حال ما کو رستمي
![[IMAGE]](http://www.artofcolor.com/img/blksist.jpg)
پس چنین پنداشتی که من هم :
همه چیز را پس از مدتی فراموش میکنم ؟
که به زانو می افتم ؟
در مقابل اسب سرکش تو ناله می کنم ؟
که سراغ جادوگری می روم
تا جامی از زهر برایم بجوشاند ...؟!
نه نگاهی، نه ناله ای، نه دعایی !
سوگند به بهشت
به تمامی آنچه مقدس است و حقیقت سوگند
به شبهای پر التهاب شور و شرر:
دیگر پیش تو باز نمی گردم...

عشق نهایت صبر است و عاشقی نهایت انتظار
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

اگر تاریخ شوم : فقط تاریخ زندگی تو را خواهم نوشت
اگر علوم شوم :فقط با فرمول تو تجزیه می شوم
اگر زمین شوم : فقط محل زندگی تو را نشان خواهم داد
اگر زبان شوم : فقط می گویم تو را دوست دارم

دوست دارم تار باشم تا در شبهای تنهایی برای تو بنوازم
کسی را دوست دارم که بدانم دوستم دارد

اما تو را دوست دارم بی آنکه بدانم دوستم داری



نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم





عشق یعنی . . .
عشق یعنی تا سحر دریا شدن
مثل یک پروانه بی پروا شدن
عشق یعنی سر به زیر انداختن
در حریم دلبری جان باختن
عشق یعنی خاک پاک خاکیان
می زدن در حلقه ی افلاکیان
عشق یعنی شب نشینی با خدا
گفتگو با ناله اما بی صدا
عشق یعنی زندگی را باختن
خانه ای در کوی دلب ساختن
عشق یعنی عشق بازی با چمن
گفتگو با لاله و با یاسمن 
جهان کوچک من از تو زیباست
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر
لیک
هرگز مپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان
شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم


طعم گيلاس.آب ليمو.گل ياس
وجه مشترک همه اينها يک چيز است
هی رفيق!
می ارزد کمی ديگر زنده بمانيم

جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست
ماه و خورشيد همين آينه می گردانند

عشق یعنی هدیه ای در آسمان عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی قطره بودن سوختن عشق یعنی راهی دریا شدن
عشق یعنی قطرهای دریا شدن عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی دیده بر دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی انتظار انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عاشق شدن آسان است، حتّی عاشق ماندن نيز چندان دشوار نيست، زيرا انسان تنهاست و همين دليل کافی برای عشق است.امّا يافتن ياری که هميشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است، امّا ارزش جستجو را دارد

خدایا: به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که :
دوست داشتن از عشق
برتر است.![]()
ز آتش پرسيدم که محبت چيست؟ 
گفتا سوزنده تر از من.
ز آب پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا روان تر از من.
ز خاک پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا افتاده تر از من.
ز شمع پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا گرم تر از من.
ز گل پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا زيباتر من.
ز پروانه پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا دل داده تر از من.
ازمحبت پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا خود عشق است!
ز عشق پرسيدم که محبت چيست؟
گفت آنچه تو ديدي!
وز خودم مي پرسم که محبت چيست؟ شايد که نگاه عاشقانه اي بيش نيست.
کنون دانم که چشمم عاشقانه مي گريد و قطره اشکم عاشقانه مي بيند
چیزهایی هستدانم که نمی

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمرِه بی نصیبیم
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنیست
اینجا ولی آسمون اشک ریختن هم بلد نیست







زندگی قافیه شعر من است
شعر من هدف دل من است
در ازا شاید این سرنوشت من بود
می سرایم به امید اینکه تو خوانی
ورنه آخرین مصرع من
قافیه اش مردن من بود
تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا...تا کی...برای چه؟
ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یه قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

دوستت دارم
حتي اگر قرار باشد
شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت
تمام پس كوچه ها را
زير باران، قدم بزنم.
مرا فراموش مكن.





آ مدم که شايد نسيمی بيارايد چمن را در عا غوش آمدنم
آمدم که دل نبندد کودکی به همواره نبودنم
آمدم تا عاشفان را صدا کنم برا ی هادی نگاه بودنم
آمدم تا گلی برويد برای اين بی وقفه ستودنم
پس بيا همراه من باش در اين کوير شعر سرودنم


عکس قشنگت روبروم
نگاه تو تو چشمام
قصه میگن چشمای تو
از عشقی بی سرانجام
از اون روزا تا این شبا....
انگار یه عمر گذشته
ببین که شیشه دلم
تو دسته تو شکسته ......
نگو نگو....تموم شده
گذشته ها گذشته...
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
بمون بمون که اشک غم
نشسته توی چشمام
نمی شنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام....
می خوام تو شبهای خودم خلوت کنم به یادت
تو شهر رویا گم بشم به یاد خاطراتت
تو نیستی و بدون تو فضای خونه سرده
بیا ای عشق خوب من دلم هواتو کرده...




روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک
بازي ميکنن
ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا
غايم ميشه
حسادت ميره اون ور غايم ميشه
عشق مي ره پشت يه گل رز
ديوانگي همه رو پيدا مي کنه
به جز عشق
حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز
عشق نمياد بيرون
ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون
ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا
عشق
پيدا بشه
يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی
ديوانگي اشک مي ريزه
به دست و پاي عشق
بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام
ميدم
عشق فقط يک چيز از اون می خواد
بهش مي گه با من هم درد شو
از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس...

گل سرخ و زرد
گل سرخي به او دادم گل زردي به من داد
براي يک لحظه ي نا تمام قلبم از طپش افتاد
با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري؟!!!
گفت : نه!! باور کن نه!! ولي چون تو را واقعا دوست دارم
نمي خواهم پس از آنکه کام از من گرفتي براي پيدا
کردن گل زرد زحمتي بخود هموار کني...
